سائورا — از دل خطوط، از عمق شهود

گاهی در تاریک‌ترین شب‌های زندگی، نوری آرام از درون زاده می‌شود.

«سائورا» برای من همان نور بود.

روزی خسته و بی‌هدف، بی‌آنکه بدانم چرا، قلمی برداشتم و بر کاغذ لغزاندم.

خطوطی در‌هم‌تنیده از دل ذهنم جاری شدند؛ بی‌نقشه، بی‌برنامه، بی‌منطق.

در میانه‌ی آن آشوب، ناگهان چهره‌ی زنی زیبا نمایان شد —

انگار تمامی احساساتی که در سکوت مانده بودند، راهی برای تجسم پیدا کردند.

از آن روز، هر بار که می‌نشینم و طراحی می‌کنم،

دیگر نمی‌کشم تا چیزی بسازم،می‌کشم تا بفهمم.

می‌فهمم درونم آن روز چه می‌خواست بگوید.

هر خط، بازتاب لحظه‌ای از وجود من است؛

گاهی آرام مثل نفس صبح، گاهی بی‌تاب و آتشین،

گاهی غمگین، و زمانی سرشار از امید.

اینجا، در «سائورا»، از تکنیک و سبک خبر خاصی نیست،

تنها چیزی که اهمیت دارد، حضورِ توست در لحظه‌ی خلق.

می‌خواهم در این مسیر همراهت کنم،

تا تو هم صدای درونت را از میان خطوط بشنوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *